آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
(مونتسکیو)
________________________________________
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
________________________________________
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود
________________________________________
شش راه برای شاد بودن
1) اگر خواهان شادی وسعادت یک ساعته هستید ، کمی چرت بزنید.
2) اگر خواهان سعادت وشادی یک روزه هستید ، به پیک نیک بروید.
3) اگر خواهان شادی وسعادت یک هفته ای هستید ، به مسافرت بروید.
4) اگر خواهان شادی وسعادت یک ماهه هستید ، ازدواج کنید.
5) اگر خواهان شادی وسعادت یک ساله هستید، ثروتی به ارث ببرید.
6) اگر خواهان شادی وسعادت برای همه عمر هستید ، از کاری که می کنید لذت ببرید.
________________________________________
بیاییدکمترخطوط قلبمان را اشغال نکنیم. شاید خداپشت خط باشد.
************ ********* ********* ********* ***
برای فرد سالم، دوست داشتن عیبهای دیگری بزرگترین دلیل عشق است.
«میرا اثر کریستوفر فرانک»
************ ********* ********* ********* *********
زنها هرگز نمیگویند ترا دوست دارم
ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری
بدان که درون آنها جای گرفته ای.
(رو شفوکو)
************ ********* ********* ********* ****
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن
************ ********* ********* ********* ********* ******
شل سیلور استاین
درون تو صدایی هست که تمام روز در وجود تو زمزمه می کند؛
حس می کنم این درسته، میدانم این یکی غلطه.
نه معلم، نه واعظ، نه پدر و مادر، نه دوست و نه هیچ آدم عاقلی
نمی تواند بگوید چه چیز درست است و چه چیز غلط.
تنها به صدای درونت گوش کن!
************ ********* ********* ********* ********* ******
گرامیترین و زیباترینها در جهان،
نه دیده میشوند و نه حتی لمس میشوند،
آنها را تنها در دل باید لمس کرد.
«هلن کلر»
************ ********* ********* ********* ********* ******
آخرین فحش سال :
وقتی با من حرف می زنی دهنتو ببند..
************ ********* ********* ********* ********* ******
به شانه ام زدیکه تنهاییم راتکانده باشی!!!
به چه دلخوش کنم؟؟
تکاندن برف ازروی ادم برفی؟؟؟
--------------------------------------------------------------------------------
با راستی است که گفتار زینت پیدا میکند .
ولنتاین از کجا آمد و چرا رشد کرد؟ [ February 13, 2009 ] مطالب دیگران - عشق در جامعه ما یک تابوست . طبیعی است که جوانان با حجم رسانه ای بالای امروز - ماهواره و اینترنت- از آیین ها ، جشن ها و فرهنگ کشور های دیگر باخبر شوند و آنچه پاسخگوی نیازشان باشد ،تقلید کنند یکی بود یکی نبود . غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . یک پادشاهی بود به نام کلادیوس دوم که در روم باستان حکومت می کرد . پادشاه قصه ما اعتقاد داشت که مردان مجرد سربازان جنگجوتر و قوی تری هستند . به خاطر همین دستور داد که ازدواج سربازان قدغن شود و چون پادشاه خشن و بی رحمی بود کسی جرات نمی کرد حرکتی بر خلاف دستور او انجام دهد . اما اینجا پایان قصه ما نیست . تازه شروع داستان است چون کشیشی به نام ولنتاین مخفیانه سربازان رومی را به عقد دختران محبوبشان درمی آورد . این ماجرا ادامه داشت تا اینکه خبر به گوش پادشاه قصه ما رسید و او دستور داد تا ولنتاین را زندانی و اعدام کنند .در روزگاری که والنتین در زندان بود،دختر نابینای یکی از زندانبانان به آنجا رفت و آمد می کرد. بر حسب قضا کشیش قصه ما عاشق این دختر شدو این سرآغاز نامه نگاری های عاشقانه ای بودکه همیشه جمله پایانی اش این بود : از طرف ولنتاین تو
اما بلاخره روز موعود فرا رسید و در روز 14 فوریه 270 میلادی ،کشیش عاشق قصه ما اعدام شدو از آن پس از او تنها اسطوره ای در یاد ها باقی ماند .
امروز بعد از قرن ها که از آن ماجرا می گذرد،چند هفته مانده به ولنتاین کم کم رنگ و روی برخی از مغازه ها تغییر می کند ،هر طرف را که نگاه می کنی ویترین ها پر است از هدایای ویژه ولنتاین . قلب های کوچک و بزرگ ،عروسک های فانتزی ،شمع های رنگی،...
حالا بشنوید از ادامه داستان که چی شد که ولنتاین به ایران آمد و چی شد که طرفدار پیدا کرد و ...؟
صحبت از عشق در جامعه در دل غزلیات و قصیده ها ریشه ای قدیمی دارد اما چیزی است که از قدیم آموخته ایم که باید در دل هر شخص باقی در بماند . دولت نهم با شعار مهرورزی کار خود را آغاز کرده وبه نظر می رسد که از مدت اندکی قبل تر،جوان ایرانی، شاید به نوعی به مقابله با این سنت قدیمی برخاسته است چون دوست دارد درباره عشق صحبت کند و حتی آن را جشن بگیرد ،گویا جوانان نیاز به این شادی را احساس کرده اند و دنبال مفهومی بوده اند که این نیاز رابر طرف کند.
به گزارش برنا سارا محبی دانشجوی سال سوم روانشناسی که قلب کوچکی را برای ولنتاین خریده معتقد است وقتی برای کسی که دوستش داری در یک روز خاص که در تمام دنیا جشن گرفته می شود ،هدیه می خری ،احساس شادی خاصی به آدم می دهد ". دانیال صائب نیز درباره ولنتاین نظر خاصی داردو می گوید:" ولنتاین یعنی یک روز از سال، تو درباره چیزی که می خواهی حرف می زنی و آن روز را جشن می گیری."
دکتر سارا شریعتی ،استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران درباره توجه و گرایش جوانان ایرانی به ولنتاین که هر سال بیشتر از قبل می شود ،می گوید:"در جامعه ما تعادلی بین مرگ و زندگی و غم و شادی نیست .اگر در سال 65 روز برای عزا هست ،شاید 20 روز برای شادی داشته باشیم .این باعث می شود وقتی در رده های بالای سیاست گذاری کاری انجام نشود ،رده های پایین (مردم)خودشان شادی آفرینی کنند."او ادامه می دهد :"جشن تولد 50 سال پیش رسم نبود ،اما امروز خیلی ها تولد می گیرند . هر جامعه ای در مورد نیازی که پاسخ بومی و داخلی نداشته باشد ،از جوامع دیگر وام می گیرد .این وام گیری اول یک دوره مخفی را می گذراند و بعد کم کم جای خود را پیدا می کند."
اما می دانیم که گسترش ولنتاین در ایران تنها به دلیل نبود شادی و نشاط در جامعه نیست ،بلکه دلایل خاص دیگری نیز دارد. دکتر شریعتی در این باره می گوید:"عشق در جامعه ما یک تابوست . طبیعی است که جوانان با حجم رسانه ای بالای امروز - ماهواره و اینترنت- از آیین ها ، جشن ها و فرهنگ کشور های دیگر باخبر شوند و آنچه پاسخگوی نیازشان باشد ،تقلید کنند. این تقلید کم کم آن قدر عادی می شود که شاید 50 سال آینده کسی حتی به یاد نیاورد که ولنتاین از کجا و چگونه وارد فرهنگ ما شده است." اما بعضی از صاحبان نظران هم نظر دیگری دارند .آنها معتقدند که گسترش ولنتاین تنها به دلیل مافیای اقتصادی است که آن تبلیغ می کنند تا از این رهگذر پولی به جیب بزنند. ولنتاین یکی از جشن هایی بود که در بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی به افتخار قدیس ولنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می شد که به مرور زمان به جشنی نمادین برای عشاق در آمد و به روز عشق و عشق ورزی مشهور گردید. حالا سوالی که مطرح است این است آیا ما در آیین های ایرانی و ملی مان چنین جشنی نداریم؟ پاسخ بله است .سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) که از سوی دولت، روز خانواده نام گزاری شده است و حتی جشن سپندارمذگان یا جشن گرامیداشت زمین و زن در بیست و نهم بهمن ماه .
ایرانیان باستان ،زمین را نمادی از عشق می دانستند چون اعتقاد داشتند که زمین بافروتنی و تواضع به همه کس عشق می ورزد . سپندارمذگان جشن عشق بود و در این روز زنان به مردان با محبت تمام هدیه می دادند و مردان زنان را از کارکردن معاف می کردند و از آنان اطاعت می کردند .
سوال دوم این است که چرا سرمایه گزاری خاصی در مورد هیچ یک از آیین های ایرانی و بومی خودمان انجام نمی شود؟
هزاره سوم و قرن جدید همراه پیشرفت روز افزون خود نیاز های جدیدی را می طلبد . جوانان امروز با نیاز های نوینی روبرو هستند. حالا سوال این است وقتی نیازی هست و ما پاسخ آن را در میان آیین ها و فرهنگ غنی ایرانی خود داریم چرا با بی توجهی و چشم پوشی زمینه را برای نفوذ فرهنگ دیگری باز می کنیم؟
درست است که باید فرهنگ شادی را ترویج کنیم. فرهنگ اصیل ایرانی بی شک از زمینه و استعداد کافی برخوردار است و صرفا توجه ویژه ای را می طلبد تا از این پس جوانان ایرانی روزی را برای دوست داشتن جشن بگیرند که ریشه در فرهنگ ، آیین و اعتقادات خودشان دارد. با پاک کردن صورت مسئله هیچ گاه نمی توان آن را حل کرد. ولنتاین و عناوین مشابه آن سرآغاز یک جریان بزرگند و بررسی ویژه ای را می طلبد